این ارگ بلند شهر تبریز است

افراخته قامت رسایش را

با کبر و جلال افتخار‌آمیز

همبازی آفتاب و اخترها

همسایه ابرهای طوفان خیز

پاینده‌ترین قراول تاریخ

برجسته‌ترین نشانه تبریز

ترکیب عظیم قهرمانیها !

بشکسته زمین بزیر پای او

 

بشکافته چشم او افقها را

انداخته بار پنج قرن از دوش

بشناخته زیر و روی دنیا را

برتخت ثری نشسته و برسر

آویختــــــه افسر ثریـــــــا را

سلطان هزار و یکشب ایران !

فرمان قضای خویش را خوانده

تا مرز فنای خود سفر کرده

یـــــــک دل بهزار آرزو داده

یک سینــه بصد بلا سپر کرده

با دیو زوال پنجه افکنده

افسون زمانه بی‌ثمر کرده

افسانه یک طلسم بی‌مفتاح!.....

 

مفتون امینی