پيش مقاله
عروض و قافيه که در شعر عربي و فارسي مورد استفاده قرار مي گيرد و يکي از عناصر هنري در ساختمان شعر محسوب مي شود براي اولين بار توسط خليل بن احمد فراهيدي استخراج و تدوين شده ا ست . پس از خليل بن احمد در مورد اين فنون در شرق نزديک ( خاور ميانه ) تحقيقاتي بعمل آمده است در فاصله قرن هشتم ميلادي تا قرن سيزدهم عالماني که به زبان عربي درباره عروض و قافيه و تحقيق و اظهار نظر کرده اند عبارتند از اخفش ، صاحب بن عباد ، خطيب تبريزي ، زمخشري، مقارن همان احوال دانشمندان فارسي زبان نيز در عروض شعر فارسي به تحقيق پرداخته اند که از آن عده، بهرامي سرخسي، بزرجمهر قسيمي ، رشيدالدين وطواط ، خواجه نصير الدين طوسي، شمس الدين محمد بن قيس رازي، وحيد تبريزي ، عبدالرحمان جامي ، حسين واعظ کاشفي و سايرين را مي توان نام برد . براي سرودن شعر كهن بايد به دو نكته مهم توجه داشت كه عبارت است از
1- وزن


2-قافيه
كه بعضا در مواردي رديف هم به آن اضافه مي گردد.
وزن:
هر شعري درزبان فارسي(اعم از قصيده ، غزل، رباعي، مثنوي،تركيب بند، ترجيع بند...) داراي وزن بخصوصي مي باشد كه اگر داراي يك حرف كمتر يا بيشتر شوند شعر وزن خود را از دست مي دهد و به اصطلاح شاعران در شعر سكته ايجاد مي شود.

 

شعر، وزن، قافيه


اکثر صاحب نظران، شعر را سخني موزون و قافيه دار گفته اند. اصولاً شعر هميشه موزون بوده و تنها در سده اخير، اشعار بي وزن هم گفته شده است.



غرض از خيال انگيز بودن شعر چيست؟ اگر بگوييد «خورشيد طلوع كرد.» تنها خبري از طلوع خورشيد داده ايد؛ اما اگر بگوييد «گل خورشيد شكفت» علاوه بر دادن خبر، سخن شما خيال انگيز و موزون و شعر:
زيباست. خيال انگيز است چون شما پيوند نهاني زيبايي ميان خورشيد و گل را يافته و خورشيد را به گل تشبيه كرده ايد و موزون نيز هست زيرا بخش (هجاهاي) آن با نظمي كنار هم نشسته اند.





وزن:

وزن به شعر، زيبايي سحرانگيزي مي بخشد و آن را شورانگيز مي سازد. مثلاً شعر:

دانه چو طفلي است در آغوش خاك روز و شب اين طفل به نشر و نماست



اگر به صورت بي وزن درآيد زيبايي و شورانگيزي اش را از دست مي دهد:

دانه چو طفلي در آغوش خاك است اين طفل روز و شب به نشر و نماست





قافيه:

قافيه به زيبايي و خوش آهنگي شعر مي افزايد و گوش را نوازش مي دهد مثلاً:

فتنه ام بر زلف و بالاي تو اي بدر منير قامت است آن يا قيامت، عنبر است آن يا عبير





حرف:

واژه از واحدهاي كوچكتري به نام حرف درست مي شود. در قافيه و وزن شعر صورت ملفوظ حرف (واج) مورد نظر است نه شكل مكتوب مثلاً:

واژه نامه به صورت نام تلفظ مي شود و چهار حرف دارد ( نر، ا ، م ، ِ ).



حروف ملفوظ بر دو گونه اند:

1- مصوت

2- صامت



مصوت:

زبان فارسي داراي سه مصوت كوتاه َ ِ ُ ْ و سه مصوت بلند ا و ي است.



صامت:

زبان فارسي داراي 23 صامت است:

ئد(=ع)، ب، پ، ت (=ط)، ج، چ، خ، د، ر، ز، (= ذ، ظ، ض)، ژ، س (= ث، ص)، ش، غ (= ق)، ف، ك، گ، ل، م، ن، و، هر(= ح)، ي.



رديف:

كلمه يا كلماتي كه بعد از واژه هاي قافيه، عيناً تكرار مي شود.



واژه هاي قافيه:

واژه هايي است كه حروف قافيه در آخر آنها مشترك باشد.



حروف قافيه:

حرف يا حروف مشترك كه در آخر واژه هاي قافيه مي آيد. مثال:

به نام خداوند جان و آفرين حكيم سخن در زبان آفرين



آفرين رديف است و جان، زبان واژه هاي قافيه و ان حروف قافيه است.

قواعد قافيه (الف)


قافيه شعر فارسي تابع دو قاعده است:

1. هر يك از مصوت هاي ا، و به تنهايي اساس قافيه قرار مي گيرند. مثلاً:

اي چشم تو دل فريب و جادو در چشم تو خيره چشم آهو

مصوت (و) حرف قافيه است.



2. هر مصوت با يك يا دو صامت بعدش قافيه قرار مي گيرد: مصوت + صامت (+ صامت).

مثلاً: كسي دانه نيك مردي نكاشت كزو خرمن كام دل برنداشت

اشت (مصوت + صامت + صامت) حروف قافيه است. قواعد قافيه

قافيه شعر فارسي تابع دو قاعده است. اين دو قاعده كلي استثناهايي دارند كه آنها را مي توان در هفت مورد طبقه بندي كرد:



1. حروف الحاقي جزو حروف مشترك قافيه اند و رعايت آنها لازم است.

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران



ار + ان حروف قافيه است: ار = حروف اصلي ( قاعده 2) ان = حروف الحاقي.



2. واژه هاي مختوم به مصوتهاي ِ ( هي بيان حركت) و ي از نظر قافيه الحاقي به شمار مي آيند.

يكي مشكلي برد پيش عَلي مگر مشكلش را كند منجَلي

َ لي حروف قافيه است: َ ل، اصلي و ي در حكم الحاقي.



3. اگر در قاعده 2 (مصوت + صامت + صامت)، مصوت كوتاه باشد و قافيه حروف الحاقي داشته باشد، اين مصوت كوتاه مي تواند متفاوت باشد. مثلاً:

سراسر همه دشت پر كُشته بود زمين چون گل ارغوان گَشته بود

ُ شت و َشت = حروف اصلي قافيه اند و ِ (هر بيان حركت) = حروف الحاقي است.



4. پسوند و پيشوند گاهي در قافيه شعر در حكم واژه قافيه قرار مي گيرند. مثلاً:

چنان صورتش بسته تمثالگَر كه صورت نبندد از آن خوب تَر

«گَر» و « تَر» پسوند هستند و بايد الحاقي به حساب آيند، اما خود واژه قافيه قرار گرفته اند.



5. اگر قبل از حروف قافيه (در قاعده 1 و 2) حرف يا حروف ديگري مشترك باشند آنها جزو حروف قافيه نيستند. مثال:

بشنو از ني چون شكايت مي كند وز جداييها حكايت مي كند

«ايَت» حروف مشترك است اما فقط َت حروف قافيه است.



6. اگر واژه هاي قافيه لفظاً يكسان ولي در معنا متفاوت باشند، قافيه درست است و جناس هم دارد:

ز هر ناحيت كاروانها روان (= رونده) به ديدار آن صورت بي روان (= روح)



7. گاه حروف قافيه در بيش از يك واژه قرار مي گيرد:

چراغ روي تو را شمع گشت پروانه مو از خال تو با حال خويش پروا، نه

در مصراع دوم، پروا + نه (پروا نيست) با پروانه قافيه شده كه حروف قافيه ا + نه است.





واژه هاي هم قافيه

در بعضي از زبانها تعداد واژه هاي هم قافيه زياد است و در بعضي كم؛ ولي در زبان فارسي نسبتاً زياد است مانند «ار» در كلمات (كار، تار، يار، نگار ... ).



قافيه مياني و دروني

گاهي قافيه را در درون مصرع يا پايان نيم مصرع نيز مي آورند. مانند اين شعر مولوي:

يار مرا، غار مرا، عشق جگر خوار مرا يار تويي، غار تويي، خواجه نگه دار مرا روح تويي، نوح تويي، فاتح و مفتوح تويي سينه مشروح تويي، بر در اسرار مرا



ذوقافيتين

گاهي شعر داراي دو قافيه پاياني است. مثلاً:

گزيد از غنيمت ظرايف بسي كز آن سان نبيند طرايف كسي


قافيه خطي

در قافيه ها علاوه بر صورت ملفوظ بايد شكل مكتوب نيز رعايت شود.

عيوب قافيه

در شعر فارسي رعايت قواعد و ضوابط قافيه الزامي است و هرچه خلاف آنها باشد غلط است. مثل قافيه كردن پُر با تَر. همچنين تكرار واژه هاي قافيه عيب فاحش به شمار مي رود مگر اين كه ابيات شعر از بيست و سي درگذرد يا قصيده دو مطلع داشته باشد.



تكرار واژه هاي غير ساده قافيه

تكرار واژه هاي غير ساده (مشتق، مركب) در صورتي كه اجزاي سازنده آنها چندان آشكار نباشد يا بتوان ميان معناي دو جزء فرقي نهاد رواست: مثلاً رنجور و مزدور، آب و گلاب.



قافيه در شعر نو

قافيه شعر نو بر خلاف شعر كلاسيك در آخر ابيات نمي آيد بلكه بستگي به مطلب دارد و الزاماً هر مطلب هم قافيه دار نيست و شاعر خود را اسير قافيه نمي سازد، معمولاً در هر مطلب دو يا چند مصرع قافيه دار مي آيد.

حرف، هجا، وزن


حرف:

تبصره 1:
چون هر مصوت بلند تقريباً دو برابر مصوت كوتاه تلفظ مي شود، در وزن شعر دو حرف به حساب مي آيد. اما مصوت كوتاه برابر يك حرف است. مثلاً: «ما» = سه حرف: م + مصوب بلند «ا» كه دو حرف به حساب مي آيد.
سَرد = چهار حرف : س + َ + ر + د

تبصره 2:
«ا» ، «و» ، «ي» در صورتي دو حرف به حساب مي آيند كه دومين حرف هجا باشند.

هجا:
هجا (بخش) يك واحد گفتار است كه با هر ضربه اي هواي ريه به بيرون رانده مي شود.

انواع هجاهاي فارسي
1- هجاي كوتاه.
2- هجاي بلند.
3- هجاي كشيده.

هجاي كوتاه: داراي 2 حرف است با علامت:
U مانند: كلمات ن َ (نه)، تُ (تو).
هجاي بلند: داراي 3 حرف است با علامت: – مانند كلمات: سر، پا.
هجاي كشيده: داراي 4 يا 5 حرف است با علامت: –
U مانند كلمات: نَرم ، سَرد.

تبصره ها
1. هرگاه «ن» بعد از مصوت بلند و در يك هجا (بخش) قرار بگيرد به حساب نمي آيد. مانند: جان = جا، خون = خو. اما اگر به هجاي بعد منتقل گردد به حساب مي آيد.

2. «آ» در وزن شعر سه حرف، همزه + مصوت بلند «ا» است.

وزن:
وزن شعر عبارت است از نظمي در اصوات گفتار.

عروض:
علمي است كه از قواعد تعيين و طبقه بندي اوزان شعر بحث مي كند.

واحد وزن:
واحد وزن در شعر فارسي مصراع و در شعر عرب بيت است. اما در نامگذاري اوزان شعر فارسي، طبق سنت، واحد وزن را بيت مي گيرند.


قواعد تعيين وزن: براي تعيين وزن يك شعر، بايد چهار قاعده را به كار برد:
1- درست خواندن شعر و درست نوشتن آن
2- تقطيع هجايي
3- تقطيع به اركان
4- اختيارات شاعري

درست خواندن شعر و درست نوشتن آن (استفاده از خط عروضي): براي پيدا كردن وزن يك شعر نخست آن را بايد دقيقاً روان و فصيح خواند و پس از آن بايد عين تلفظ را واضح بنويسيم كه اين خط (خط به صورت ملفوظ) خط عروضي ناميده مي شود. مانند:

طاعت آن نيست كه بر خاك نهي پيشاني
صدق پيش آر كه اخلاص به پيشاني نيست

وقتي بیت بالا را درست بخوانيم «طاعت آن» به صورت «طاعتان» و «پيش آر» به صورت «پيشار» تلفظ مي شود.

در نوشتن شعر به خط عروضي رعايت چند نكته لازم است:
1- اگر در فصيح خواندن شعر، حمزه آغاز هجا (وقتي قبل از آن صامتي باشد) تلفظ نشود در خط نيز همزه را بايد حذف كرده چنان كه در شعر فوق «طاعت آن» با حذف همزه به صورت «طاعتان» تلفظ مي شود.

2- در خط عروضي بايد حركات (مصوتهاي كوتاه) گذاشته شود.

3- حروفي كه در خط هست اما به تلفظ نمي آيد در خط عروضي حذف مي شود. مثلاً خوش = خيش نوشته مي شود.

4- مصوت، دومين حرف هر هجاست لذا حروف «و»، «ا»، «ي» فقط وقتي دومين حرف هجا باشند مصوت هستند و در حرف به حساب مي آيند. مانند: سار.

5- حروفي كه مثلاً تلفظ مي گردد بايد به صورت دو حرف نوشته شود. مانند: «عزٌت» كه بايد به صورت «عِززَت» نوشته شود.

تقطيع هجايي
منظور از تقطيع هجايي مشخص كردن هجاهاي شعر اعم از كوتاه، بلند و كشيده است. براي اين كار ابتدا بايد هجاهاي شعر را به دقت جدا و مرز هجا را با خط عمودي كوتاهي مشخص كرد. دقت شود كه به تعداد مصوتها هجا وجود دارد. ضمناً هجاهاي كشيده بايد با خط عمودي به يك هجاي بلند (سه حرف اول) و يك هجاي كوتاه (يك يا دو حرف بعد) تقسيم شوند. پس علامت هر هجا زير آن آورده شود.
مثال: مَرَنجان دِلَم را كه اين مُرغِ وَحشي
زِ بامي كه بَرخاست مُشكِل نِشينَد






نكته: هجاي پاياني اوزان شعر فارسي هميشه بلند (-) است.
- حركات (مصوتهاي كوتاه) مانند ديگر حروف هستند اما هر مصوت بلند دو حرف به حساب مي آيد. همچنين «ن» ساكن بعد از مصوت بلند در يك هجا حساب نمي شود.

تقطيع به اركان
پس از تقطيع هجايي مي بينيم كه علامت هجاها داراي نظمي هستند، نظمي تكراري يا نظم متناوب كه به صورت 4 تا 4 تا / يا 3 تا 3 تا / يا 4 تا و 3 تا / يا 4 تا و 2 تا مي باشند كه به آن تقطيع به اركان مي گوييم. مثال:




هجاهاي هر مصرع شعر فوق را اگر سه تا سه تا جدا كنيم نظمي در آنها نمي بينيم ولي اگر چهار تا چهار تا جدا كنيم نظم آنها آشكار مي شود، به اين صورت كه از تكرار چهار تار « --
U- » تشكيل شده است: -U-- -U-- -U-- -U--

نكته:
اكثر اوزان شعر فارسي داراي نظم تكراري هستند و بعضي نيز نظم متناوب دارند و در اندكي اوزان نظمي ديده نمي شود. ضمناً نظم تكراري بر متناوب ترجيح دارد.


اركان عروضي
وقتي هجاهاي شعري را به اجزاي چهار تا چهار تا، يا سه تا سه تا، يا چهار تا و سه تا به نحوي كه نشان دهنده نظم آنها باشد، جدا كرديم ساده تر اين است كه به جاي هر يك از اجزاي چهار يا سه هجايي معادل آنها را بياوريم.

در عروض عربي و فارسي، هم وزن هجاهاي جدا شده هر مصراع را (كه نمايانگر نظم وزن هستند) از «فعل» ساخته اند، في المثل «فعولن» را هم وزن «--
U» آورده اند، اين قالبها را اركان عروضي ناميده اند. مهمترين اركان عروضي فارسي 19 تاست.

الف) اركاني، كه در آغاز و ميان و پايان مصراع مي آيند:
1- فاعلاتن = -
U--
2- فاعلن = -
U-
3- مفاعيلن =
U---
4- فعولن =
U--
5- مشتفعلن = --
U-
6- مفعولن=---
7- فعلاتن =
UU--
8- فعلن =
UU-
9- مفاعلن =
U-U-
10- مفتعلن =-
UU-
11-فع لن =-- ( = فاعل )

ب) اركان غير پاياني، كه در آخر مصراع قرار نمي گيرند:
1- فاعلاتُ = -
U-U
2- فعلاتُ =
U-UU
3- مفاعيلُ =
U—U
4- مستفعلُ =--
UU
5- مفعولُ =--
U
6- مفاعلُ =
UU-U

ج) اركان پاياني، كه فقط در آخر مصراع مي آيند:
1- فَعَل =
U-
2- فع =-

 

چگونگي تقطيع شعر به اركان

ابتدا شعر را تقطيع هجايي مي كنيم سپس هجاها را به صورتي كه نظم آنها مشخص شود با خط عمودي پر رنگ تري به اجزاي 3 يا 4 هجايي تقسيم مي كنيم، آنگاه با مراجعه به اركان معادل آن اجزا را زيرش مي نويسيم. مثال: اگر هجاهاي شعر زير را به صورت چهار تا «--
U» تقسيم كنيم با مراجعه به اركان مي بينيم كه معادل «--U» ركن فعولن است كه آن را زير هر «--U
» مي نويسيم:

مرنجان* دلم را* كه اين مر* غ وحشي
--
U --U --U --U

فعولن فعولن فعولن فعولن


اختيارات شاعري

شاعر در سرودن شعر اختياراتي دارد كه به ضرورت از آنها استفاده مي كند و بر دو گونه است:

1- اختيارات زباني

2- اختيارات وزني

اختيارات زباني

در هر زباني بعضي كلمات داراي دو يا چند تلفظ هستند و گوينده اختيار دارد هر كدام را كه مي خواهد به كار ببرد و بر دو نوع است:



1- امكان حذف همزه:

اگر قبل از همزه آغاز هجا، حرف صامتي بيايد، همزه را مي توان حذف كرد. مثلاً: «در آن» را بگوييم «دران» « -
U »

2- تغيير كميت مصوتها:

شاعر در موارد خاصي مختار است كه به ضرورت وزن شعر، مصوت كوتاه را بلند و يا مصوت بلند را كوتاه تلفظ كند:

الف) بلند تلفظ كردن مصوتهاي كوتاه:

مصوت كوتاه پايان كلمه، كسره اضافه و «و» عطف را مي توان بلند حساب كرد. مثلاً: «تُ
U» را بگوييم «تُ -»



ب) كوتاه تلفظ كردن مصوتهاي بلند:

هرگاه كلمه اي به مصوت «و» يا «ي» ختم شده باشد و پس از آن مصوت ديگري آمده باشد، شاعر اختيار دارد كه اين دو را كوتاه تلفظ كند و صامت "ي" را ميان دو مصوت بياورد كه آن را "ي" ميانجي مي نامند.

مثال: براي كوتاه تلفظ كردن مصوت بلند «و» و + ي ميانجي + مصوت



آ* ر زو* يي

-
U* * U - -

 

اختيارات وزني

اختيارات وزني امكان تغييرات كوچك در وزن را به شاعر مي دهد و بر چهار گونه است:



1- بلند بودن هجاي پايان مصراع:

آخرين هجاي هر مصراع بلند است اما شاعر مي تواند به جاي آن هجاي كشيده يا كوتاه بياورد.


2- آوردن فاعلاتن ( --
U- ) به جاي فعلاتن ( --UU
) در آغاز وزن.

مثال:

اَز دِ لُ جان شَ رَ ف صُح بَ تِ جا نان غَ رَ ضست
-
U - - U U -U - U U - - U U


هَ مِ آنَست و گَر نَ ن دِ لُ جان اين هَ مِ نيست

چنان كه مي بينيد وزن مصراع اول اين شعر با --
U- (فاعلاتن) شروع شده و حال آن كه در اصل وزن --UU (فعلاتن) بوده است.

3- آوردن يك هجاي بلند در مقابل دو هجاي كوتاه ميان مصراع
UU = -

4- قلب:

شاعر به ضرورت وزن مي تواند يك هجاي بلند و يك هجاي كوتاه كنار هم را جا به جا كند
U- = -U

تقطيع شعر با اختيارات شاعري

در اختيارات شاعري يك راه تشخيص، استفاده از گوش است و راه دوم، روش ساده مقايسه هجاهاي دو مصراع يك شعر است. مي دانيم كه ترتيب و تعداد هجاهاي كوتاه و بلند يك مصراع شعر در تمام مصراعهاي ديگر عيناً رعايت مي شود حال اگر يك يا چند هجاي مصراعي با معادلهايشان در مصراعهاي ديگر مطابقت نداشته باشد بايد آن را از طريق اختيارات شاعري با بقيه تطابق دارد وگرنه وزن شعر مختل مي شود.

 

طبقه بندي اوزان:

تعداد اوزان شعر فارسي بسيار زياد است و اوزاني كه از نظر ميان هجاهاي كوتاه و بلند يكسان هستند يك گروه را تشكيل مي دهند و از 4 ركني (مثمّن)، 3 ركني (مسدّّس)، 2 ركني (مربّع) ساخته مي شوند.



- نام اوزان:

نام اوزان حاصل از تكرار اركان چنين است:
(عکس زیر)

پر كاربردترين اوزان:

پر كاربردترين اوزان شعر فارسي 29 تاست. اين اوزان را بر مبناي نظم ميان هجاهاي كوتاه و بلند آن مي توان به 9 گروه، كه هر كدام شامل 2 يا 3 وزن هستند و 5 تك وزن مرتب كرد:

گروه 1

1- فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن :

چرخ بازيگر ازين بازيچه ها بسيار دارد


2- فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلن :

و ز نفاق تير و قصد ماه و كيد مشتري

(سومين وزن پر كاربرد)


3- فاعلاتن / فاعلاتن / فاعلن :
ني حريف هر كه از ياري بُريد

گروه 2

1- فعلاتن / فعلاتن / فعلاتن / فعلاتن :

همه اسمند و تو جسمي، همه جسمند و تو روحي



2- فعلاتن / فعلاتن / فعلاتن / فَعَلن :

كه چو من سوخته در خيل تو بسياري هست (چهارمين وزن پر كاربرد)


3- فعلاتن / فعلاتن / فَعَلن :

نامور شو به فتوت چو خليل


گروه 3

1- مفتعلن / مفتعلن / مفتعلن / مفتعلن :

خود نبود عشق تو را چاره ز بي خويشتني


2- مفتعلن / مفتعلن / فاعلن :

روز و شب اين طفل به نشو و نماست


3- مفتعلن / فاعلن / مفتعلن / فاعلن :

كبك فرو ريخته مشك به سوراخ گوش

گروه 4

1- مستفعل / مستفعل / مستفعل / مستف (= مفعول مفاعيل مفاعيل فعولن) :

اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه (هفتمين وزن پر كاربرد)


2- مستفعل / مستفعل / مستفعل / فع (= مفعول مفاعيل مفاعيل فعل) :

بر حسن جوانيت دل نرم نداشت (اين وزن رباعي است)


3- مستفعل / مفعولن / مستفعل / مفعولن (= مفعول مفاعيلن مفعول مفاعيلن) :

بي خويشتنم كردي بوي گل و ريحانها

گروه 5

1- مستفعلن / مفاعل / مستفعلن / فعل (= مفعول فاعلات مفاعيل فاعلن) :

نيكوست حال ما، كه نكو باد حال گل (دومين وزن پر كاربرد)


2- مستفعلن / مفاعل / مفعولن (= مفعول فاعلات مفاعيلن) :

و اندر نهان سرشك همي باري

3- مستفعلن / فعولن / مستفعلن / فعولن (= مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن) :

پيوند روح كردي پيغام دوست داري

 

 

نكاتي ديگر درباره وزن شعر فارسي

اوزان دَوري :

وزن دَوري يا متناوب، وزني است كه هر مصرع آن از دو قسمت تشكيل مي شود و قسمت دوم، تكرار قسمت اول است. مانند: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن
(عکس زیر)

مشخصات اوزان دَوري

1- بعد از پاره اول هر مصراع وقفه يا مكثي بالقوه يا بالفعل هست.

2- وزن دَوري از اركان متناوب درست مي شود نه از تكرار يك رُكن.

3- هجاهاي پاياني نيم مصراعهاي اول (مثل هجاي پاياني مصراعها) هميشه بلند است اما به جاي آن مي تواند هجاي كشيده يا كوتاه بيايد. به عبارت ديگر هجاي كشيده يا كوتاه در پايان نيم مصراعهاي اوزان دَوري برابر با هجاي بلند است لذا هميشه آن را با علامت هجاي بلند نشان مي دهيم.

4- هجاهاي هر مصراع (اعم از كوتاه يا بلند) زوج است و معمولاً هر نيم مصراع هفت يا پنج هجا دارد.

5- تعداد اوزان دَوري زياد است اما سه تا از آنها جزو پر كاربردترين اوزان محسوب مي شوند:

1- مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن :

ماه برآمد به صبح چون دُم ماهي ز آب

2- مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن :

دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا

3- مستفعلن مفعولن مستفعل مفعولن :

درياب ضعيفان را در وقت توانايي


*كاربرد دو وزن دوري زير نيز زياد است:

1- مستفعلن فع مستفعلن فع (= فع لن فعولن // فع لن فعولن) مثال:

چندان كه گفتم غم با طبيبان درمان نكردند مسكين غريبان

2- مفاعلن فاعلن// مفاعلن فاعلن مثال:

جهان فرتوت باز، جواني از سر گرفت به سر ز ياقوت سرخ، شقايق افسر گرفت


وزن رباعي

وزن رباعی از خوشترين اوزان شعر فارسي است. يكي از عروض دانان اصل وزن رباعي را به صورت منظم «مستفعلُ مستفعلُ مستفعلُ فع» مي داند كه داراي يك گونه اصلي نيز هست: -
UU--UU--UU
--


اوزان مثنوي

از تمام اوزان شعر فارسي، تنها هفت وزن جهت سرودن مثنويهاي مهم استفاده شده است:

1- فعولن فعولن فعولن فعل :

وزن حماسي و رزمي است. مانند: شاهنامه فردوسي

2- مفاعيلن مفاعيلن فعولن :

مناسب داستانهاي عاشقانه است. مانند: ويس ورامين


3- فاعلاتن فاعلاتن فاعلن :

مناسب مضامين پندآموز و عارفانه است. مانند: مثنوي مولوي و منطق الطير عطار.



4- مفتعلن مفتعلن مفتعل (فاعلن) :

گرچه به قول نيما يوشيج تند و رقص آور است و مناسبتي با معاني پند و حكمت ندارد اما نظامي مخزن الاسرار را كه در معاني پند و حكمت است در اين وزن سروده است.

5- فاعلاتن مفاعلن فعلن :

وزني شاد و نسبتاً ضربي است. مانند: هفت پيكر نظامي

6- مفعول فاعلن فعولن :

هماهنگي محتوا و وزن:

عدم مطابقت وزن و مضمون بيشتر به علت آن است كه شعر از دل بر نخواسته است. شاعر توانا هميشه وزن شعرش با محتوا مطابقت دارد، اين مطابقت لازم است و بر حسن تأثير شعر بسيار مي افزايد.


دلايل دوري بودن وزن:

- بعد از نيم مصراعهاي اول، مكث ايجاد مي شود.

- آخرين هجاي نيم مصراع اول مي تواند كشيده بيايد اما در حكم هجاي بلند است. مانند: هار، گار

- اركان شعر متناوب اند . مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن

- هر نيم مصراع 7 هجا دارد. پس تعداد هجاهاي هر مصراع، زوج است.

 


گونه هاي وزن شعر فارسي

وزن شعر فارسي به سبب ثابت بودن كميت مصوتهاي بلند و كوتاه در زبان شعر فارسي، به ناچار كمي است و به اوزان شعر، رسمي و غير رسمي تقسيم مي شود.


اوزان شعر رسمي:

اوزان شعر رسمي دو گونه است:

الف) اوزاني كه در آنها مصراعهاي شعر از نظر تعداد و نظم نوع هجاها مشابه اند.

ب) اوزاني كه در آنها، مصراعها تنها از نظر نظم بين نوع هجاها مشابه اند اما طول مصراعها يكسان نيست و بر سه نوع اند:

1- وزن قالب مستزاد

2- بحر طويل

3- وزن نيمايي


1- مستزاد:

شعري است كه در پايان هر مصراع آن مصراع كوتاهي مي آيد.


2- بحر طويل:

شعري است كه هر مصراع آن از تكرار تعدادي نامعين اركان عروضي فعلاتن يا مفاعيلن ساخته مي شود.

3- وزن نيمايي:

در وزن نيمايي شاعر مجبور نيست بر خلاف طبيعت زبان، جمله هايش را مساوي بياورد تا در مصراعهاي مساوي بگنجد، زيرا در اين گونه وزن، مصراع جايي تمام می شود كه كلام خاتمه يابد يا نفس تازه كردن يا تأكيد و غيره لازم باشد.

 

 

انواع وزن شعر

انواع وزن شعر عبارت است از:

1- وزن كمي:

كه اساس آن مبتني بر نظم هجاهاي بلند و كوتاه در مصراعهاي يك شعر است مانند: وزن شعر فارسي، عربي، سانسكريت و يوناني قديم.

2- وزن ضربي يا تكيه اي:

اساس وزن ضربي، مساوي بودن تعداد تكيه ها در هر مصراع شعر است و نظم ميان هجاهاي كوتاه و بلند در آن رعايت نمي شود. مانند: وزن شعر انگليسي قديم و آلماني.

3- وزن آهنگي:

خاص زبانهايي است كه زير و يمي در كلمه يك هجايي باعث تغيير معني مي شود، مانند: وزن شعر چيني و ويتنامي.

4- وزن عددي:

وزن شعري است كه فقط تعداد هجاهاي هر مصراع شعر با هم مساوي است. مانند: وزن شعر زبانهاي فرانسوي و ژاپني

5- وزن ضربي – هجايي:

در اين وزن، هم تعداد تكيه ها و هم تعداد هجاها، نقش دارند مانند: وزن شعر انگليسي امروز.

 

  انواع وزن

در اشعار سنتي هر زبان ، تساوي و تعداد هجاي هر مصراع در وزن شعر دخالت دارد. علاوه بر اين عامل مشترك، وزن شعر هر زبان مبتني بر عوامي خاص ديگري نيز هست كه در زير به بيان آن مي پردازيم:

1 / وزن عددي: كه مبتني بر تساوي تعداد هجاهاي هر مصراع است. وزن اشعار ايتاليايي، فرانسوي و اسپانوي از اين گونه است.

2 / وزن تكيه اي : كه مبتني بر تكيه اي است كه بر هر هجاها واقع ميشود. وزن اشعار انگليسي و آلماني از اين گونه است.

3 / وزن كمّي : مبتني بر كميت، يعني كوتاه و بلندي هجا هاست. وزن شعر فارسي، عربي، سنسكريت و يونان باستان چنين است.

4 / وزن نواختي : بر حسب زيري و بمي هجا ها مشخص ميشود. وزن شعر چيني و ويتنامي از اين دست است.

                                         نكاتي در بارة وزن

وزن نظم و آهنگي است كه از توالي هجاها پديدار ميگردد و يا از اجتماع (تكرار) اركان (پايه ها) مختلف اوزان گوناگوني بوجود مي آيد. واحد وزن در شعر فارسي، مصراع است.

هر وزن از اجتماع دو يا سه يا چهار ركن  در هر مصراع حاصل ميگردد. بنابراين كوتاه ترين مصراع (دو ركن) و بلند ترين مصراع (چهار ركن) دارد. اوزان به دو صورت حاصل ميشوند: متفق الاركان و متناوب الاركان. بنابرين اگر ركني در يك مصراع دو يا سه يا چهار بار تكرار شود، وزن حاصل متفق الاركان است.اما اگر اركان يك در ميان تكرار شوند، متناوب الاركان ناميده ميشود.

                                               مربّع ، مسدّس، مثمّن

هر بيت كه از اجتماع چهار ركن حاصل ميگردد(هرمصراع دو ركن) مربّع ناميده ميشود. هر بيت كه از اجتماع شش ركن حاصل ميگردد (هر مصراع سه ركن) مسدّس ناميده ميشود. هر بيت كه از اجتماع هشت ركن حاصل ميگردد (هر مصراع ژهار ركن) مثمّن ناميده ميشود. مثال:

در رفتن جان از بدن گويند هر نوعي سـخن .. من خود به چشم خويشتن ديدم كه جانم ميرود

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن  ..  مستفعلن  مستفعلن  مستفعلن  مستفعلن

      1           2             3             4              5              6            7           8 (سعدي)

هر مصراع بيت از اجتماع چهار ركن مستفعلن تركيب شده،بيت از هشت مستفعلن حاصل شده است، لذا مثمّن (هشت تايي) سالم نام دارد.

يارب تو داري از دل مــــا آگهـــي .. از لطف ما را وارهان زين گمرهي

مستفعلن مستفعلن مستفعلن  .. مستفعلن مستفعلن مستفعلن

      1           2            3                4            5            6

اين بيت از تكرار شش ركن مستفعلن حاصل شده است، لذا مسدّس ( شش تايي) سالم نام دارد.

اي بهتر از هــر داوري .. بگـشاي كارم را دري

مستفعلن مستفعلن .. مستفعلن مستفعلن 

    1             2                     3           4

اين بيت از تكرار چهار مستفعلن تشكيل شده و لذا مربّع (جهار تايي) سالم است.

                              متفق الاركان  و متناوب الاركان

اوزان اشعار به دو طريق حاصل ميشوند: متفق الاركان (ب ب ب ب) و متناوب الاركان (الف ج الف ج) . اگر وزني از تكرار ركني حاصل شود، متفق الاركان است و اگر اركان يك در ميان تكرار شوند، متناوب الاركان ناميده ميشود.

متفق الاركان :

امروز خندانيم و خوش كان بخت خندان ميرسد .. سلطان سلطانان ما از سوي ميدان ميرسد

مستفعلن  مستفعلن  مستفعلن  مستفعلن      مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

    ب             ب             ب            ب                ب           ب           ب         ب (مولانا)

متفق الاركان ب ب ب ب=   _ _ _ _

مي بهشت ننوشم ز دست ساقي رضوان .. مرا به باده چه حاجت كه مست روي تو باشم

مــــفاعلن فــعلاتن مــــفاعلن فــــعلاتن  .. مــــفاعلن فــــــعلاتن مـــــفاعلن فـعلاتن (سعدي)

متنا وب الاركان  الف ج الف ج o v o v = 

يار گرفته ام بسي، چون نديده ام كسي .. شمع چنين نيامدست، از در هيچ مجلسي

مــــفتعلن مــفاعلن مــــفتعلن مــفاعلن  .. مـــــفتعلن مـفاعلن مـــــفتعلن مـــــفاعلن

     الف          ج         الف          ج             الف           ج          الف          ج

 

ادامه دارد.....